bookmark

معنی بالغ

بالغ

(اسم) شاخ گاو ميانخالى يا چوب ميان خالىكرده كه در آن شراب خورند. كلاجوى.
(
لغت نامه دهخدا
, ص347)
sourceLink

بالغ [ bāleq ]

بكسر لام،پيمانه‌اى كه از چوب يا شاخ سازند،و بدان شراب و آب خورند، و نام ولايتى از تركستان كه خان بالغ نيز گويند،و بعضى بمعنى اول بضم لام،و بعضى بباى فارسى،و فتح لام گفته‌اند و اللّه اعلم،عماره گويد: بيت با چنگ سغديانه و با بالغ شراب آمد بخان چاكر خود خواجه با صواب
(
فرهنگ رشیدی
, ص209)
sourceLink

به ضم ثالث و سكون غين نقطه‌دار شاخ گاو ميان خالى يا چوب ميان خالى كرده كه در آن شراب خورند و در گرجستان متعارفست و به كسر ثالث هم به اين معنى آمده است و پيمانه شراب را نيز گويند و در عربى به معنى رسيده باشد و به فتح ثالث نام ولايتى است در جانب شمال.
(
فرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص121)
sourceLink

بضم لام سر گاو پاك كرده بود يا كاسۀ چوبين كه بدان شراب خورند .عماره گفت: بيت با چنگ سغديانه و با بالغ و كتاب آمد به خان چاكر خود خواجه با صواب
(
صحاح الفرس
, ص161)
sourceLink

[اسم‏][فارسی‏]شاخ گاو ميان تهى و يا چوب ميان تهى كه در آن شراب خورند.و پيمانۀ شراب
(
فرهنگ نفیسی
, ص522)
sourceLink

- [بضم لام] در نسخۀ وفائى شاخ گاو خالى كرده باشد [كه] بدان شراب خورند. مثالش استاد عماره گويد: بيت با چنگ سغد يا نه و با بالغ شراب آمد بخوان چاكر خود خواجه با صواب و در نسخۀ ميرزا مسطورست كه بالغ [بفتح لام] نام ولايتى است شمالى و [بكسر لام] پيمانه بود كه از چوب يا شاخ سازند و بدان شراب و غيره خورند و در مؤيد الفضلاء بباى فارسى و فتح لام آمده.
(
فرهنگ مجمع الفرس
, ص155)
sourceLink

پيمانه‌اى كه از شاخ گاو يا از چوب سازند.عماره گفته است: بنشان بطارم اندر مر ترك خويشتن را#با چنگ سغديانه و با بالغ كدو
(
فرهنگ قواس
, ص138)
sourceLink

بالغ في الاصطلاح

بالغ

پسر هر زمان به حد احتلام و آبستن ساختن و فروريختن منى رسيد او را بالغ نامند و دختر هرزمان به حد احتلام و ديدن خون حيض و آبستن شدن رسيد او را بالغة خوانند.
(
لغت نامه دهخدا
, ص347)
sourceLink

بالغ [ bāleq ]

به معنى كسى كه به سن بلوغ رسيده باشد . ر ك: بلوغ.
(
فرهنگ اصطلاحات فقه اسلامی
, ص60)
sourceLink

جوان داراى درك و كسى كه به محلى برسد. قاموس فقهى در فقه، كسى كه به سن بلوغ رسيده باشد بالغ است. موارد استعمال: سرقت بالغ عاقل، موجب قطع دست است. شرح لمعه، كتاب حدود
(
اصطلاحات فقهی
, ص87)
sourceLink

← بلوغ
(
فرهنگ فقه مطابق مذهب اهل بیت
, ج2 , ص56)
sourceLink

-بكسر لام در لغت به معناى جوانى كه به حد مردى رسيده است و در اصطلاح فقه،پسر هرگاه به حد احتلام و آبستن ساختن رسد،او را بالغ نامند و دختر هرگاه به حد احتلام و ديدن خون حيض و آبستن شدن رسد،او را بالغه خوانند.در اصطلاح صوفيان به فردى گويند كه چهار صفت؛اقوال،افعال و معارف و اخلاق پسنديده او كمال يابد.البته بلوغ، بستگى به سن آدمى دارد ولى رسيدن به تماميت بلوغ قطعى،حاصل مى‌شود كه چهار صفت مذكور در جان آدمى راسخ گردد. ابن عربى گويد:هرچه در عالم موجود است،نهايت و غايتى دارد، نهايت هرچيز بلوغ است.به عبارت ديگر،جمله موجودات از عقل اول پيدا آمد تا به انسان رسيدند و چون پس از انسان چيز ديگرى نبود،معلوم شد كه انسان ميوه درخت موجودات است و چون انسان به عقل رسيد پس از عقل چيز ديگرى نبود،معلوم شد كه تخم اول عقل بوده است و چون انسان به كمال عقل رسيد به نهايت خود رسد و بالغ گردد و دايره تمام شود.
(
فرهنگ اصطلاحات عرفانی ابن عربی
, ص137)
sourceLink

typography

الحقوق المادية والمعنوية لهذا الموقع محفوظة ل مركز البحوث الكمبيوترية للعلوم الإسلامية ، وأي نشر غير مسموح به يُلاحق قانونياً.